الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
168
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
طرمّاح بن عدىّ در وقعهء طفّ و در ميان شهدا نبود بلكه چون خبر شهادت امام عليه السّلام را بشنيد بجاى خود بازگشت و در اين مقتل معروف كه به ابى مخنف منسوب است از قول طرمّاح چنين آورده است كه گفت : در ميان كشتگان بودم و جراحاتى به من رسيده بود و اگر قسم بخورم راست گفتهام كه خواب نبودم بيست سوار ديدم آمدند الى آخر [ 1 ] چيزى نيست كه بدان اعتماد توان كرد .
--> [ 1 ] تمام قصّهء منقول از مقتل معروف : بيست سوار ديدم آمدند و بر آنها جامههاى سفيد بود كه بوى مشگ و عنبر از آن شنيده مىشد پيش خود گفتم اين عبيد الله زياد است لعنه اللّه آمده است تا پيكر حسين - عليه السّلام - را مثله كند پس بيامدند و نزديك بدن ابى عبد اللّه رسيدند يكتن از آنان او را بنشانيد و با دست اشاره به كوفه كرد سر را آورد و به بدن پيوست چنان كه بود به قدرت خداى تعالى و مىگفت : اى فرزند من تو را كشتند آيا تو را نمىشناختند و از آب منع كردند ؟ ! چه دليرند بر خداى تعالى آنگاه روى به همراهان خود كرد و گفت : اى پدرم آدم و اى پدرم ابراهيم و اى پدرم اسماعيل و اى برادرم موسى و اى برادرم عيسى ، نمىبينيد اين گمراهان با فرزند من چه كردند خداى تعالى آنها را به شفاعت من نائل نگرداند . پس نيك نگريستم او پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - بود انتهى . اين حديث را نقل كردم چون حديثى كه كذب آن به يقين معلوم نباشد نقل آن جايز است گرچه عمل به آن جايز نيست . شايد طرمّاح با ديگرى اشتباه شده و قصّهاى كه براى ديگرى اتّفاق افتاده است راوى سهوا به طرمّاح نسبت داده باشد و اين گونه سهو در نقل قصص براى مردم اتّفاق افتد و دليل بر كذب اصل آن نيست و هم براى مردم مجروح در آن حالت ديدن اين گونه امور بعيد نمىنمايد مانند ديدن ائمّه و پيغمبران در خواب .